Grenzeloos ماستریخت

اندازه‌گیری، دانستن است: تلاش ما برای تأثیر واقعی

«چطور واقعاً می‌فهمی که داری تأثیرگذاری می‌کنی؟»

این سوال در سال ۲۰۲۲ طی مکالمه‌ای با یک سرمایه‌گذار بالقوه از من پرسیده شد. پاسخ من پر از داستان بود: عمر که اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کند، یارا که رویاهای هلندی‌اش را به واقعیت تبدیل می‌کند، محمد که با همکاران هلندی‌اش آشنا می‌شود. (اسامی فرضی هستند)

او بیشتر پرسید: «اما اعداد شما چقدر است؟»

سکوت.

ما داستان‌های فوق‌العاده‌ای داشتیم، کارآموزان خوشحال، و این حس که واقعاً داریم تغییر ایجاد می‌کنیم. اما داده‌های ملموس؟ ما چنین چیزی نداشتیم.

مشکل داستان

به مدت سه سال، Grenzeloos بر اساس داستان‌ها و شهود اجرا شد. ما شاهد رشد افراد بودیم، بازخوردهای مثبت شنیدیم و احساس کردیم که رویکرد ما مؤثر بوده است. مشاوران شهرداری راضی بودند، کارآموزان پس از طی مسیرشان برای صرف قهوه برمی‌گشتند و ما مرتباً روند کاری خوبی داشتیم.

برای خودمان همین کافی بود. ما سرمان شلوغ بود، به مردم کمک می‌شد، دیگر چه می‌خواستیم؟

مشکل این بود که داستان‌ها مقیاس‌پذیر نیستند. هر بار که مجبور بودیم تأثیر خود را توضیح دهیم، همان حکایات قدیمی را می‌گفتیم. تأمین‌کنندگان مالی می‌خواستند روندها را ببینند. شرکا داده‌های قابل مقایسه می‌خواستند. و خودمان شروع به زیر سوال بردن این کردیم که آیا به اندازه‌ای که فکر می‌کردیم مؤثر هستیم یا خیر.

زنگ بیدارباش

در سال ۲۰۲۳، از ما خواسته شد تا در برنامه‌ی «کاوش تأثیرگذاری» گرنت تورنتون شرکت کنیم، برنامه‌ای که به‌طور خاص برای کمک به بنگاه‌های اجتماعی در سنجش تأثیرگذاری‌شان طراحی شده است.

اولین کارگاه باعث شد که ما بایستیم و در مورد حقایق فکر کنیم. ما باید نظریه تغییر خود را توضیح می‌دادیم - داستان اینکه چگونه فعالیت‌های ما به تأثیر مورد نظرمان منجر می‌شود. ما ایده‌ای داشتیم، اما نسبتاً مبهم بود:

«ما یک برنامه‌ی کارآموزی ارائه می‌دهیم ← افراد زبان هلندی و مهارت‌های لازم را یاد می‌گیرند ← آنها کار پیدا می‌کنند ← آنها بهتر با جامعه ادغام می‌شوند.»

مربی پرسید: «و از کجا معلوم که آن مراحل واقعاً در حال انجام هستند؟»

سوال خوبی است. 

اولین اندازه‌گیری‌ها

ما تصمیم گرفتیم ساده شروع کنیم. به جای ساختن یک سیستم پیچیده، به سادگی از کارآموزان خود سوال پرسیدیم.

ما پرسشنامه‌ای تهیه کردیم که به صورت مصاحبه اجرا شد:

  • میزان تسلط خود به زبان هلندی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ (ارزیابی توسط خودتان و ارزیابی توسط معلم)
  • در چند هفته گذشته با چند نفر هلندی صحبت کرده‌اید؟
  • طولانی‌ترین مکالمه شما به زبان هلندی چقدر طول کشید؟
  • در مورد تعداد افرادی که در هلند می‌شناسید چه احساسی دارید؟
  • Grenzeloos هنگام یادگیری هلندی برای شما چقدر مهم است؟
  • مهم‌ترین چیزی که Grenzeloos برای شما به ارمغان آورده چیست؟

هیچ چیز انقلابی نبود، اما سوالات مشخصی در مورد کارهایی که ادعا می‌کردیم انجام می‌دهیم، مطرح شد.

نتایج شگفت‌انگیز

بعد از دو ماه، دوباره همان پرسشنامه را بین ۸ کارآموز پخش کردیم. نتایج به طرز شگفت‌آوری مثبت بود:

توسعه زبانبه طور متوسط، افراد در عرض دو ماه یک چهارم سطح زبان خود را افزایش دادند. صحبت کردن و درک مطلب به طور خاص با سرعت بالایی بهبود یافت.

ارزش‌گذاریکارآموزان به دلیل اهمیت Grenzeloos در یادگیری زبان هلندی، به طور میانگین نمره 9 از 10 را به آن دادند.

اثر شبکه‌ای: کمتر به وضوح قابل اندازه‌گیری است، اما در پاسخ‌های باز قابل مشاهده است.

اما جالب‌ترین پاسخ‌ها، پاسخ به این سوال بود: «مهم‌ترین چیزی که Grenzeloos برای شما به ارمغان آورده چیست؟»

  • «مهارت‌های باریستا را بیاموزید، هلندی یاد بگیرید، با افراد جدید آشنا شوید»
  • «تماس با (دیگران) افراد، به زبان هلندی»
  • «ارتباط اجتماعی، یادگیری صحبت کردن به زبان هلندی با مهمانان»
  • «همه چیز»

آنچه در مورد اندازه‌گیری آموختیم

۱. با کاری که ادعا می‌کنید انجام می‌دهید شروع کنید: ما ادعا کردیم که مردم با ما هلندی یاد می‌گیرند، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنند و یک شبکه می‌سازند. بنابراین این چیزی بود که ما شروع به اندازه‌گیری آن کردیم. ساده اما مؤثر.

۲. اعداد را با داستان‌ها ترکیب کنید: اعداد به ما روندها و قابلیت مقایسه را نشان دادند. سوالات باز به ما زمینه و معنا بخشیدند. هر دو مورد نیاز بودند.

۳. ارزیابی شخصی + ارزیابی خارجی: ما هم از کارآموزان و هم از معلمان در مورد سطح زبان پرسیدیم. جالب اینجاست که کارآموزان اغلب نسبت به خودشان سختگیرتر از ما بودند.

۴. رشد را اندازه‌گیری کنید، نه فقط سطح نهایی را: به جای اینکه بپرسیم «آیا کسی به سطح A2 رسیده است؟» پرسیدیم «کسی چقدر پیشرفت کرده است؟» این کار تصویر واقع‌بینانه‌تری از سهم ما ارائه می‌داد.

۵. ساده نگهش دارید: اولین پرسشنامه ما ۱۵ سوال داشت که هم برای کارآموزان و هم برای تیم ما قابل مدیریت بود.

محدودیت‌ها

ما در مورد آنچه اندازه‌گیری‌هایمان نمی‌توانستند انجام دهند، صادق بودیم:

تعصب فرهنگیمردم برخی فرهنگ‌ها معمولاً واکنش مثبت‌تری نسبت به سازمان‌هایی که به آنها کمک می‌کنند، نشان می‌دهند.

مانع زبانی: مصاحبه‌ها توسط تیم ما انجام شد که می‌توانست بر پاسخ‌ها تأثیر بگذارد.

گروه کوچک: ۸ نفر در طول ۲ ماه، نمونه آماری معناداری نیست.

بدون گروه کنترل: ما نمی‌دانستیم که این افراد بدون ۱TP1T چگونه رشد می‌کردند.

اما این یک شروع بود.

بینش‌های غیرمنتظره

خودِ این اندازه‌گیری همچنین به ما بینش‌هایی داد که انتظارش را نداشتیم:

زمان‌بندی تأثیربرخی از اثرات (رشد زبان) به سرعت قابل مشاهده بودند، برخی دیگر (خروج به محل کار) زمان بسیار بیشتری طول کشید.

تنوع در نیازها: چیزی که برای یک نفر از همه مهم‌تر بود، برای دیگری اهمیت کمتری داشت.

ارزش تأملپرسیدن سوالات توسط خود کارآموزان به آنها کمک کرد تا در مورد پیشرفت خود تأمل کنند.

کاری که ما متفاوت انجام می‌دادیم

از روز اول شروع کنیدما می‌توانستیم در سال ۲۰۱۹ با اندازه‌گیری‌های ساده شروع کنیم. حتی یک سوال ماهانه «حالت چطوره؟» می‌توانست داده‌های زیادی به ما بدهد.

آن را بخشی از فرآیند کنید: به جای اینکه اندازه‌گیری را به یک کار اضافی تبدیل کنید، آن را بخشی از مکالمات منظم با کارآموزان قرار دهید.

همچنین آنچه را که کار نمی‌کند، اندازه‌گیری کنید: علاوه بر موفقیت ها، شکست ها و ناامیدی ها نیز داده های بسیار ارزشمندی هستند.

راهنمای عملی

برای سایر شرکت‌های اجتماعی که می‌خواهند با اندازه‌گیری تأثیر شروع کنند:

مرحله ۱: تعریف کنید که ادعای انجام چه کاری را دارید

  • بنویسید که سازمان شما باید به چه چیزی دست یابد
  • این را تا حد امکان ملموس کنید
  • روی ۳ تا ۵ اثر اصلی تمرکز کنید

مرحله ۲: انتخاب شاخص‌های قابل اندازه‌گیری

  • برای هر اثر: چگونه می‌توانید اندازه‌گیری کنید که آیا این اتفاق می‌افتد یا خیر؟
  • سوالات کمی و کیفی را با هم ترکیب کنید
  • آن را ساده و قابل مدیریت نگه دارید

مرحله ۳: با یک خط پایه شروع کنید

  • موقعیت شروع شرکت‌کنندگان خود را اندازه‌گیری کنید
  • این می‌تواند به سادگی یک مصاحبه‌ی ورودی باشد
  • جایی را که مردم شروع می‌کنند، ثبت کنید

مرحله ۴: اندازه‌گیری منظم

  • نه تنها در پایان، بلکه در بین آنها نیز
  • به شما بینشی از فرآیند می‌دهد، نه فقط نتیجه
  • به شما کمک می‌کند وقتی چیزی درست کار نمی‌کند، تنظیمات لازم را انجام دهید

مرحله ۵: تحلیل و تنظیم

  • فقط به اعداد نگاه نکنید، به معنای آنها نیز توجه کنید
  • نتایج را با تیم خود در میان بگذارید
  • از بینش‌ها برای بهبود رویکرد خود استفاده کنید

ابزارهایی که کار می‌کنند

پرسشنامه‌ها: ساده، قابل مقایسه، مقیاس‌پذیر. 

مصاحبه‌ها: بینش‌های عمیق‌تر، داستان‌های شخصی. 

مشاهده: در عمل چه اتفاقی را می‌بینید؟ 

داده‌های خارجی: خروج سرمایه به محل کار، مسدود شدن مزایا و غیره 

بازخورد از شرکا: مشاوران، کارفرمایان و غیره چه می بینند؟

بینش بزرگ

بعد از شروع اندازه‌گیری، بزرگترین بینش ما این بود: اندازه‌گیری شما را به سازمان بهتری تبدیل می‌کند. نه به این دلیل که اعداد مقدس هستند، بلکه به این دلیل که شما را مجبور می‌کند در مورد آنچه واقعاً انجام می‌دهید و دلیل آن فکر کنید.

ما متوجه شدیم که برخی از چیزهایی که به آنها افتخار می‌کردیم (اپلیکیشن شایستگی‌مان) به سختی به تأثیرات قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌شوند. و چیزهای دیگری که بدیهی می‌دانستیم (فضای گرم) برای موفقیت افراد بسیار مهم بودند.

اندازه‌گیری نه تنها به ما پاسخ داد، بلکه مهم‌تر از همه، سوالات بهتری را مطرح کرد.

بررسی واقعیت

اندازه‌گیری تأثیر کار جذابی نیست. زمان و انرژی می‌برد و گاهی اوقات شما را با حقایق ناخوشایندی روبرو می‌کند. اما گزینه‌ی جایگزین - حدس زدن اینکه آیا شما تأثیرگذار هستید یا خیر - بدتر است. زیرا بدون داده، نمی‌توانید پیشرفت کنید، نمی‌توانید حساب پس بدهید و در نهایت نمی‌توانید ثابت کنید که کسب‌وکارتان ارزش سرمایه‌گذاری را دارد.

برای ما، اندازه‌گیری در نهایت یک الزام بوروکراتیک نبود، بلکه راهی برای بهتر شدن در چیزی بود که از همه مهم‌تر می‌دانستیم: کمک واقعی به مردم.


در مطلب بعدی، به واقعیت‌های تلخ اداره یک رستوران به عنوان یک بنگاه اجتماعی می‌پردازیم: چرا حاشیه سود پایین و هزینه‌های پشتیبانی بالا، ترکیبی دشوار است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *